Hafez, Ghazal 9

رونق عهد شباب است دگر بُستان رامی‌رسد مژدهٔ گل بلبل خوش‌الحان را

ای صبا گر به جوانان چمن باز رَسیخدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

گر چنین جلوه کند مغبچهٔ باده‌فروشخاک‌روبِ درِ میخانه کنم مژگان را

ای که بر مه کشی از عَنبرِ سارا چوگانمضطرب‌حال مگردان، من سرگردان را

ترسم این قوم که بر دُردکشان می‌خندنددر سر کار خرابات کنند ایمان را

یار مردان خدا باش که در کشتی نوحهست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

برو از خانهٔ گردون به در و نان مطلبکآن سیه‌کاسه در آخر بِکُشد مهمان را

هر که را خوابگه آخر مشتی خاک استگو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را

ماه کنعانی من! مسند مصر آنِ تو شدوقت آن است که بدرود کنی زندان را

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولیدام تزویر مکن چون دگران قرآن را

Deutung

Der Frühling deines Lebens ist auf dem Weg, und die Nachricht von einer Wende zum Guten erreicht dich. Nach einer Zeit der Enge ist es an der Zeit, aus dem Gefängnis der Sorgen herauszukommen und den Platz einzunehmen, der dir zusteht, so wie Josef aus Brunnen und Kerker zu Ehren kam. Halte dich an aufrichtige Menschen und meide Heuchelei. Sei fröhlich, aber missbrauche nie Glauben und Ehrlichkeit als Falle.