رونق عهد شباب است دگر بُستان رامیرسد مژدهٔ گل بلبل خوشالحان را
ای صبا گر به جوانان چمن باز رَسیخدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
گر چنین جلوه کند مغبچهٔ بادهفروشخاکروبِ درِ میخانه کنم مژگان را
ای که بر مه کشی از عَنبرِ سارا چوگانمضطربحال مگردان، من سرگردان را
ترسم این قوم که بر دُردکشان میخندنددر سر کار خرابات کنند ایمان را
یار مردان خدا باش که در کشتی نوحهست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
برو از خانهٔ گردون به در و نان مطلبکآن سیهکاسه در آخر بِکُشد مهمان را
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک استگو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
ماه کنعانی من! مسند مصر آنِ تو شدوقت آن است که بدرود کنی زندان را
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولیدام تزویر مکن چون دگران قرآن را
Le printemps de ta vie approche et la nouvelle d’un tournant heureux te parvient. Après une période d’épreuve et d’enfermement, il est temps de sortir de la prison du chagrin et de prendre la place qui te revient, comme Joseph passa du puits et de la prison aux honneurs. Reste auprès des gens sincères et fuis l’hypocrisie. Sois joyeux, mais ne fais jamais de la foi et de l’honnêteté un piège.