کنون که میدمد از بوستان، نسیمِ بهشتمن و شرابِ فرحبخش و یارِ حورسرشت
گدا چرا نزند لافِ سلطنت امروز؟که خیمه، سایهٔ ابر است و بزمگه، لبِ کِشت
چمن حکایتِ اردیبهشت میگویدنه عاقل است که نسیه خرید و نقد بِهِشت
به می عمارتِ دل کن که این جهانِ خراببر آن سر است که از خاکِ ما بسازد خشت
وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهدچو شمع صومعه افروزی از چراغِ کنشت
مَکُن به نامه سیاهی ملامتِ منِ مستکه آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت
قدم دریغ مدار از جنازهٔ حافظکه گر چه غرقِ گناه است، میرود به بهشت
Le printemps et une brise paradisiaque sont arrivés ; c’est la saison de la joie. Saisis le jour présent et n’échange pas la joie d’aujourd’hui contre une promesse de demain. Fais fleurir ton cœur, car le monde passe. N’attends pas de fidélité de l’ennemi. Ne prends pas à cœur les reproches ; Dieu connaît le destin de chacun. Espère en la miséricorde divine.