صوفی گُلی بچین و مُرَقَّع به خار بخشوین زهدِ خشک را به مِی خوشگوار بخش
طامات و شَطح در رَهِ آهنگِ چنگ نِهتسبیح و طَیلَسان به مِی و مِیگُسار بخش
زُهدِ گران که شاهد و ساقی نمیخرنددر حلقهٔ چمن به نسیمِ بهار بخش
راهم شراب لعل زد ای میرِ عاشقانخونِ مرا به چاهِ زَنَخدانِ یار بخش
یا رب به وقتِ گُل، گُنَهِ بنده عفو کنوین ماجرا به سروِ لبِ جویبار بخش
ای آن که رَه به مشربِ مقصود بُردهایزین بحر، قطرهای به منِ خاکسار بخش
شکرانه را که چشم تو رویِ بتان ندیدما را به عفو و لطفِ خداوندگار بخش
ساقی چو شاه نوش کند بادهٔ صَبوحگو جامِ زر به حافظِ شب زنده دار بخش
Laisse la rigidité et la sévérité, et cueille une fleur parmi les beautés de la vie. Abandonne les grandes prétentions. En la saison de l’éclosion, demande à Dieu de pardonner tes fautes. Demande à celui qui a atteint son but une goutte de savoir et de paix. Espère en la grâce et le pardon de Dieu ; tes nuits de veille seront récompensées.