حافظ، غزل ۱۴۸

یارم چو قدح به دست گیردبازارِ بتان شکست گیرد

هر کس که بدید چشم او گفت«کو محتسبی که مست گیرد؟»

در بحر فتاده‌ام چو ماهیتا یار مرا به شَست گیرد

در پاش فتاده‌ام به زاریآیا بوَد آن که دست گیرد؟

خُرَّم دلِ آن که همچو حافظجامی ز مِیِ اَلَست گیرد