فال تو
غزل ۷۳روشن از پرتوِ رویت نظری نیست که نیستمِنَّت خاکِ درت بر بصری نیست که نیست
ناظرِ روی تو صاحب نظرانند آریسِرِّ گیسوی تو در هیچ سَری نیست که نیست
اشکِ غَمّازِ من ار سرخ برآمد چه عجب؟خجل از کردهٔ خود پرده دری نیست که نیست
ای صاحب فال، کسی را دوست داری که همه مشتاق دیدار اویند و هیچ هنری نیست که در او نباشد. رازی در دل داری که صلاح نیست آشکار شود؛ آن را نگه دار. راهی که در پیش داری پرخطر است و حتی شیر هم در آن روباه میشود، پس با احتیاط برو. از بخت آشفته گلهمندی، اما امید داشته باش.
نیت کن، سپس فالت را باز کن.