فال تو
غزل ۳۸۵یا رب آن آهوی مشکین به خُتَن باز رسانوان سهی سروِ خرامان به چمن باز رسان
دل آزردهٔ ما را به نسیمی بنوازیعنی آن جانِ ز تن رفته به تن باز رسان
ماه و خورشید به منزل چو به امرِ تو رسندیارِ مهروی مرا نیز به من باز رسان
ای صاحب فال، دعا میکنی که عزیزی که دور شده به سرزمین و خانهاش بازگردد. از خدا بخواه که دل آزردهات را با نسیمی بنوازد و جان رفته را به تن بازگرداند. همانگونه که ماه و خورشید به منزل میرسند، محبوبت به تو بازمیگردد. بی او زندگی را نمیخواهی؛ پیامت را برسان. او به مراد خود از غربت به وطن بازمیگردد.
نیت کن، سپس فالت را باز کن.