دی پیر میفروش که ذکرش به خیر بادگفتا شراب نوش و غمِ دل بِبَر ز یاد
گفتم به باد میدهدم باده نام و ننگگفتا قبول کن سخن و هر چه باد، باد
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دستاز بهر این معامله غمگین مباش و شاد
بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچدر معرضی که تخت سلیمان رَوَد به باد
حافظ گرت ز پندِ حکیمان مَلالت استکوته کنیم قصه، که عمرت دراز باد
تفسیر
ای صاحب فال، پیر دانایی به تو پند میدهد که غم دل را از یاد ببری و شاد باشی. سود و زیان دنیا گذراست؛ نه از دست دادن غمگینت کند و نه به دست آوردن مغرورت. دل به چیزهای ناپایدار نبند، چون حتی تخت سلیمان هم بر باد رفت. پند حکیمان را بپذیر تا عمرت دراز و پربرکت باشد.