گوهرِ مخزنِ اسرار همان است که بودحُقِّهٔ مِهر بدان مُهر و نشان است که بود
عاشقان زُمرهٔ اربابِ امانت باشندلاجرم چشمِ گهربار همان است که بود
از صبا پرس که ما را همه شب تا دمِ صبحبویِ زلفِ تو همان مونسِ جان است که بود
طالب لعل و گهر نیست وگرنه خورشیدهمچُنان در عملِ معدن و کان است که بود
کشتهٔ غمزهٔ خود را به زیارت دریابزانکه بیچاره همان دلنگران است که بود
رنگِ خونِ دلِ ما را که نهان میداریهمچنان در لبِ لعلِ تو عیان است که بود
زلفِ هندویِ تو گفتم که دگر رَه نزندسالها رفت و بدان سیرت و سان است که بود
حافظا بازنما قصه خونابهٔ چشمکه بر این چشمه همان آبِ روان است که بود
Le joyau de tes secrets et l’amour de ton cœur sont ce qu’ils étaient et n’ont pas changé. Les amoureux sont des gardiens fidèles, et ta fidélité demeure. La nuit, le souvenir de l’être aimé tient compagnie à ton âme. Les années ont passé, il est ce qu’il était, et toi aussi. Raconte encore l’histoire de ton cœur, car cette source coule toujours et l’espoir demeure.