ز دستِ کوتهِ خود زیرِ بارمکه از بالابلندان شرمسارم
مگر زنجیرِ مویی گیردَم دستوگر نه سر به شیدایی برآرم
ز چشمِ من بپرس اوضاعِ گردونکه شب تا روز اختر میشمارم
بدین شکرانه میبوسم لبِ جامکه کرد آگه ز رازِ روزگارم
اگر گفتم دعایِ مِی فروشانچه باشد؟ حقِّ نعمت میگزارم
من از بازویِ خود دارم بسی شُکر«که زورِ مردم آزاری ندارم»
سری دارم چو حافظ مست لیکنبه لطف آن سری امیدوارم
تفسیر
ای صاحب فال، دستت کوتاه است و از بلندمرتبگان شرمساری، اما لطف کسی میتواند دستت را بگیرد. شبها تا صبح ستاره شمردهای. شکرگزار تجربههایی هستی که تو را از راز روزگار آگاه کرده. خوشبختانه زور آزار مردم را نداری و این نعمتی است. به لطف بزرگی امیدواری؛ این امید بجاست.