خوش خبر باشی ای نسیمِ شِمالکه به ما میرسد زمانِ وصال
قصّةُ الْعِشق لَا اِنْفِصامَ لَهافُصِمَت ها هُنا لسانَ القال
ما لِسَلمی و من بِذی سَلَمٍأینَ جِیرانُنا و کَیفَ الْحال
عَفَتِ الدارُ بَعدَ عافیةٍفَاسألوا حالَها عَنِ الاَطْلال
فی جَمالِ الکمالِ نِلتَ مُنیصَرَّفَ اللهُ عَنکَ عَینَ کمال
یا بَریدَ الْحِمی حَماکَ اللهمرحباً مرحباً تَعال تَعال
عرصهٔ بزمگاه خالی مانداز حریفان و جامِ مالامال
سایه افکند حالیا شبِ هجرتا چه بازَند شبرُوانِ خیال
تُرکِ ما سویِ کَس نمینِگردآه از این کبریا و جاه و جلال
حافظا عشق و صابری تا چند؟نالهٔ عاشقان خوش است، بِنال
ای صاحب فال، نسیم شمال خبر خوش وصال را آورده است. قصهٔ عشق گسستنی نیست. از یاران قدیمی و حالشان جویا هستی. اکنون شب جدایی سایه افکنده، اما پیک خوشخبر در راه است. اگرچه محبوب با شکوه و بزرگی کمتر به کسی نگاه میکند، ناله و صبر عاشق بیاثر نیست؛ بنال و صبر کن.