Hafez, gazal 308

ای رُخَت چون خُلد و لَعلَت سَلسَبیلسَلسَبیلت کرده جان و دل سَبیل

سبزپوشانِ خَطَت بر گِردِ لبهمچو مورانند گِردِ سَلسَبیل

ناوَکِ چشمِ تو در هر گوشه‌ایهمچو من افتاده دارد صد قَتیل

یا رب این آتش که در جانِ من استسرد کن زان سان که کردی بر خلیل

من نمی‌یابم مجال ای دوستانگرچه دارد او جمالی بس جمیل

پای ما لَنگ است و منزل بس درازدست ما کوتاه و خرما بر نَخیل

حافظ از سرپنجهٔ عشقِ نگارهمچو مور افتاده شد در پایِ پیل

شاهِ عالم را بقا و عِزّ و نازباد و هر چیزی که باشد زین قَبیل

Interpretación

Amas a alguien cuyo rostro es el paraíso. Un fuego ha prendido en tu alma; pide a Dios que, como el fuego de Abraham, lo vuelva fresco y jardín de rosas para ti. Tu pie cojea y la meta está lejos, tu mano es corta y los dátiles están en lo alto de la palmera; pero con confianza el camino se acorta. Ante el amor eres humilde; esa humildad te eleva.