ای رُخَت چون خُلد و لَعلَت سَلسَبیلسَلسَبیلت کرده جان و دل سَبیل
سبزپوشانِ خَطَت بر گِردِ لبهمچو مورانند گِردِ سَلسَبیل
ناوَکِ چشمِ تو در هر گوشهایهمچو من افتاده دارد صد قَتیل
یا رب این آتش که در جانِ من استسرد کن زان سان که کردی بر خلیل
من نمییابم مجال ای دوستانگرچه دارد او جمالی بس جمیل
پای ما لَنگ است و منزل بس درازدست ما کوتاه و خرما بر نَخیل
حافظ از سرپنجهٔ عشقِ نگارهمچو مور افتاده شد در پایِ پیل
شاهِ عالم را بقا و عِزّ و نازباد و هر چیزی که باشد زین قَبیل
You love someone whose face is paradise. A fire has fallen into your soul; ask God to make it cool and a rose garden for you, like Abraham’s fire. Your foot is lame and the destination far, your hand short and the dates high on the palm; but with trust, the road becomes shorter. Before love you are humble and bowed; this humility will lift you up.