Hafez, ghazal 197

شاهدان گر دلبری زین سان کنندزاهدان را رخنه در ایمان کنند

هر کجا آن شاخِ نرگس بِشْکُفدگُل‌رُخانَش دیده نرگس‌دان کنند

ای جوانِ سَروقَد! گویی بِبَرپیش از آن کز قامتت چوگان کنند

عاشقان را بر سرِ خود حُکم نیستهر چه فرمانِ تو باشد آن کنند

پیشِ چشمم کمتر است از قطره‌ایاین حکایت‌ها که از طوفان کنند

یارِ ما چون گیرد آغازِ سَماعقُدسیان بر عرش دست‌افشان کنند

مردمِ چشمم به خون آغشته شددر کجا این ظلم بر انسان کنند؟

خوش برآ با غصه، ای دل! کاَهلِ رازعیشِ خوش در بوتهٔ هجران کنند

سر مکش حافظ ز آهِ نیم‌شبتا چو صبحت، آینه رخشان کنند

Interpretation

Someone is so enchanting that they have won many hearts. Seize the opportunity and get ahead before it is too late. Lovers have no command over themselves and follow the beloved. Make peace with sorrow, for those who know secrets ripen in the crucible of separation. Don’t give up the midnight sigh, so that you may become as bright as the morning.