سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤاديو رُوحي کُلَّ یَومٍ لي یُنادي
نگارا بر من بیدل ببخشایو واصِلْني علی رَغْمِ الْأَعادي
حبیبا در غم سودای عشقتتَوَکَّلْنا علی رَبِّ الْعِبادِ
أَ مَنْ اَنْکَرْتَني عَن عشق سَلْمیٰتُزَاوَّل آن روی نِهْکو بِوادی
که همچون مُت به بوتَن دل وَ اِی رَهغَریقُ الْعِشقِ في بَحْرِ الْوِدادِ
به پیماچان غَرامت بِسپُریمَنغَرَت یک وی رَوِشتی از اَما دی
غم این دل بِواتَت خورد ناچارو غَر نه او بِنی آنچَت نَشادی
دل حافظ شد اندر چین زلفتبِلَیلٍ مُظْلِمٍ وَ اللّهُ هادي
تفسیر
ای صاحب فال، دلت در بند مهر کسی است و جانت هر روز او را صدا میزند. از محبوب بخواه که بر تو ببخشاید و به رغم دشمنان به وصال برسید. در غم عشق بر خدای بندگان توکل کردهای. در دریای محبت غرقی. در شب تاریک، خدا راهنماست؛ دلت را به او بسپار.