خنک نسیم معنبر شمامهای دلخواهکه در هوای تو برخاست بامداد پگاه
دلیل راه شو ای طایر خجستهلقاکه دیده آب شد از شوق خاک آن درگاه
به یاد شخصِ نزارم که غرقِ خونِ دل استهلال را ز کنار افق کنید نگاه
منم که بی تو نفس میکشم، زهی خجلتمگر تو عفو کنی ور نه چیست عذر گناه؟
ز دوستان تو آموخت در طریقت مهرسپیده دم که صبا چاک زد شعار سیاه
به عشق روی تو روزی که از جهان برومز تربتم بدمد سرخگل به جای گیاه
مده به خاطر نازک ملالت از من زودکه حافظ تو خود این لحظه گفت «بسم الله»
تفسیر
ای صاحب فال، نسیمی خوشبو و دلخواه در هوای محبوب برخاسته است. از پرندهٔ خجستهپی بخواه که راهنمایت شود. بی محبوب نفس کشیدن برایت شرمآور است؛ امیدواری که خطایت بخشیده شود. مهربانی را از دوستانش بیاموز. نگران نباش؛ دل نازک او از تو ملول نمیشود، چون کارت را با نام خدا آغاز کردهای.