ساقیا برخیز و دَردِه جام راخاک بر سر کن غمِ ایّام را
ساغرِ مِی بر کَفَم نِه تا ز بَربَرکِشَم این دلقِ اَزرَقفام را
گرچه بدنامیست نزد عاقلانما نمیخواهیم ننگ و نام را
باده دَردِه چند از این بادِ غرورخاک بر سر، نفسِ نافرجام را
دودِ آهِ سینهٔ نالانِ منسوخت این افسردگانِ خام را
محرمِ رازِ دلِ شیدایِ خودکس نمیبینم ز خاص و عام را
با دلارامی مرا خاطر خوش استکز دلم یک باره بُرد آرام را
ننگرد دیگر به سرو اندر چمنهرکه دید آن سروِ سیماندام را
صبر کن حافظ به سختی روز و شبعاقبت روزی بیابی کام را
Deja a un lado las penas del mundo y entrega tu corazón a la alegría. Estos días apenas encuentras a quién confiarte y cargas solo con tu tristeza. Alguien te ha robado la calma y no piensas en nadie más. Ten paciencia y mantente firme en los momentos difíciles; un día alcanzarás lo que tu corazón desea.