Hafez, gazal 387

شاه شمشادقدان، خسرو شیرین‌دهنانکه به مژگان شکند قلب همه صف‌شکنان

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداختگفت: ای چشم و چراغ همه شیرین‌سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود؟بندهٔ من شو و برخور ز همه سیم‌تنان

کمتر از ذره نه‌ای، پست مشو، مهر بورزتا به خلوتگه خورشید رسی چرخ‌زنان

بر جهان تکیه مکن ور قدحی مِی‌ داریشادی زهره‌جبینان خور و نازک‌بدنان

پیر پیمانه‌کش من که روانش خوش بادگفت: پرهیز کن از صحبت پیمان‌شکنان

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسلمرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان

با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتمکه شهیدانِ که‌اند این همه خونین‌کفنان

گفت: حافظ! من و تو محرم این راز نه‌ایماز می لعل حکایت کن و شیرین‌دهنان

Interpretación

Alguien de dulces palabras y mirada cautivadora te ha mirado y te ha llamado luz de los ojos de los elocuentes. Te dice: no te creas pequeño; no eres menos que una mota de polvo; ama y llegarás al sol. No te apoyes en el mundo. Aléjate de quienes rompen su palabra. Agárrate al Amigo y rompe con el enemigo; deja los secretos que están fuera de tu alcance.