دلِ من در هوایِ روی فرخبُوَد آشفته همچون مویِ فرخ
به جز هندویِ زلفش هیچ کس نیستکه برخوردار شد از روی فرخ
سیاهی نیکبخت است آن که دائمبُوَد همراز و همزانوی فرخ
شود چون بید لرزان سروِ آزاداگر بیند قدِ دلجویِ فَرُّخ
بده ساقی شرابِ ارغوانیبه یادِ نرگسِ جادوی فَرُّخ
دو تا شد قامتم همچون کمانیز غم پیوسته چون ابروی فرخ
نسیم مُشک تاتاری خجل کردشمیم زلف عَنبربوی فرخ
اگر میلِ دلِ هر کس به جاییستبُوَد میلِ دلِ من سوی فرخ
غلامِ همتِ آنم که باشدچو حافظ بنده و هندوی فرخ
Your heart is in turmoil with longing for someone lovely, and you think of no one else. Happy is the one who is their confidant and companion. The grief of separation has bowed you down, but your heart’s desire holds firm. Everyone goes their own way, but your heart turns only to them; this single-mindedness will bring you to them.