بیا با ما مَوَرز این کینهداریکه حق صحبت دیرینه داری
نصیحت گوش کن کاین در بسی بهاز آن گوهر که در گنجینه داری
ولیکن کی نمایی رخ به رندان؟تو کز خورشید و مه آیینه داری
بدِ رندان مگو ای شیخ و هُش دارکه با حکم خدایی کینه داری
نمیترسی ز آه آتشینم؟تو دانی خرقهٔ پشمینه داری؟
به فریاد خمار مفلسان رسخدا را گر میِ دوشینه داری
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظبه قرآنی که اندر سینه داری
Interpretation
You ask someone to set resentment aside and remember the claims of an old friendship. Listen to advice, for it is worth more than a jewel from the treasury. Don’t speak ill of others, for holding grudges goes against God’s command. Fear the burning sigh of lovers. Help those in need. Your words are warm and pure.