چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَدور آشتی طلبم با سرِ عِتاب رَوَد
چو ماهِ نو رَهِ بیچارگانِ نَظّارهزَنَد به گوشهٔ ابرو و در نقاب رود
شبِ شراب خرابم کُنَد به بیداریوگر به روز شکایت کنم به خواب رود
طریقِ عشق پرآشوب و فتنه است ای دلبیفتد آن که در این راه با شتاب رود
گدایی درِ جانان به سلطنت مفروشکسی ز سایهٔ این در به آفتاب رود؟
سوادِ نامهٔ مویِ سیاه چون طی شدبَیاض کم نَشَوَد گر صد انتخاب رود
حباب را چو فِتَد بادِ نخوت اندر سرکلاه داریَش اندر سرِ شراب رود
حجابِ راه تویی حافظ از میان برخیزخوشا کسی که در این راه بیحجاب رود
Your beloved or your wish is sometimes near and sometimes far; when you seek reconciliation, you meet with reproach. The path of love is turbulent; don’t rush or you will fall. Don’t trade begging at the beloved’s door for a kingdom. Put pride aside; the obstacle on your path is yourself. Happy is the one who walks this path unveiled and simply.