سیاوش، پسر کاووس شاه، نزد رستم پرورش یافت و جوانی آزاده و زیبا شد. نامادریاش سودابه دل به او باخت و خواست او را بفریبد. چون سیاوش نپذیرفت، سودابه او را متهم کرد که به او دستدرازی کرده است.
کاووس برای یافتن حقیقت فرمان داد دو کوه هیزم برافروزند. سیاوش با جامهٔ سپید بر اسب سیاهش شبرنگ از میان آتش گذشت و بیگزند بیرون آمد. مردم شادی کردند و بیگناهی او آشکار شد.
پس از آن سیاوش با افراسیاب تورانی آشتی کرد، اما کاووس جنگ را خواست. سیاوش برای آنکه پیمان نشکند به توران رفت، با فرنگیس دختر افراسیاب پیوند بست و شهری ساخت. رشک و دروغ گرسیوز، برادر افراسیاب، کار را به آنجا کشاند که افراسیاب او را کشت. به روایت شاهنامه از خون او گیاهی رویید که آن را خون سیاوشان خواندند. پسرش کیخسرو بعدها کین پدر را گرفت. مرگ بیگناه سیاوش نماد بیدادگری شد و ایرانیان تا دیرزمان سوگ سیاوش داشتند.