صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا؟ببین تفاوتِ رَه کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خِرقِهٔ سالوسکجاست دِیرِ مُغان و شرابِ ناب کجا؟
چه نسبت است به رِندی صَلاح و تقوا را؟سماعِ وَعظ کجا نغمهٔ رَباب کجا؟
ز رویِ دوست دلِ دشمنان چه دریابد؟چراغِ مُرده کجا؟ شمعِ آفتاب کجا؟
چو کُحلِ بینشِ ما خاکِ آستانِ شماستکجا رَویم بفرما ازین جناب، کجا؟
مَبین به سیبِ زَنَخدان که چاه در راه استکجا همی رَوی ای دل بدین شتاب کجا؟
بِشُد! که یادِ خوشش باد روزگارِ وصالخود آن کِرِشمه کجا رفت و آن عِتاب کجا؟
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوستقرار چیست صبوری کدام و خواب کجا؟
ای صاحب فال، میان آنچه هستی و آنچه آرزویش را داری فاصلهای میبینی و از آن دلگیری. دلت از ظاهرسازی و ریا خسته شده و در پی حقیقتی ناب است. در تصمیمی که پیش رو داری شتاب نکن؛ هر جلوهٔ زیبایی خیر نیست. روزهای خوش گذشته را به یاد بیاور و بدان که آرامش با صبر و بینش دوباره به تو بازمیگردد.