گَر مِیفُروش، حاجَتِ رِنْدان رَوا کُنَدایزَد، گُنَه بِبَخْشَد و دَفْعِ وبا کُنَد
ساقی، به جامِ عَدْل بِدِه بادِه! تا گِداغِیْرَت نَیاوَرَد، کِه جَهان پُربَلا کُنَد
حَقّا کَز این غَمان بِرِسَد مُژْدِهٔ اَمانگَر سالِکی، بِه عَهْدِ اَمانَت، وَفا کُنَد
گر رَنْج، پیشَت آیَد و گَر راحَت، ای حکیم!نِسْبَت مَکُن بِه غِیْر! کِه اینها خُدا کُنَد
دَر کارخانِهای که رَهِ عَقْل و فَضْل نیستفَهْمِ ضعیفرای، فُضولی چِرا کُنَد؟
مُطْرِب بِساز پَرْدِه! کِه کَس، بیاَجَل نَمُرْدوان کاو نَه این تَرانِه سُرایَد، خَطا کُنَد
ما را که دَرْدِ عِشْق و بَلایِ خُمار کُشْتیا وَصْلِ دوست یا مِیِ صافی، دَوا کُنَد
جان رَفْت دَر سَرِ مِی و «حافِظ»، بِه عِشْق سوختعیسیدَمی کُجاست کِه اِحْیایِ ما کُنَد؟
ای صاحب فال، اگر حاجتت برآورده شود، گره بسیاری باز میشود. اگر به امانت و عهدت وفادار بمانی، مژدهٔ امان از غمها به تو میرسد. رنج و راحت را از خدا بدان، نه از دیگران. در کاری که عقل راه ندارد، فضولی نکن. درمان درد عشقت یا وصال دوست است یا آرامش دل؛ هر دو در راه است.