اِی دِل! گَر از آن چاهِ زَنَخْدان به دَرآییهر جا که رَوی، زود، پَشیمان به دَرآیی
هُش دار که گَر وَسْوَسِهٔ عَقْل کُنی گوشآدَمصِفَت از روضِهٔ رِضْوان به دَرآیی
شایَد که به آبی، فَلَکَت، دَسْت نَگیردگر تِشْنِهلَب از چَشْمِهٔ حِیوان به دَرآیی
جان میدَهم از حَسْرَتِ دیدارِ تو، چون صُبْحباشَد که چو خورشید درخشان به دَرآیی
چَنْدان، چو صَبا بَر تو گُمارم دَمِ هِمَّتکز غُنْچِه چو گُل، خُرَّم و خَنْدان به دَرآیی
در تیرهشَبِ هِجْرِ تو، جانَم به لَب آمَدوَقْت است که همچون مَهِ تابان به دَرآیی
بَر رَهْگُذَرَت بَسْتِهام از دیده، دو صَد جویتا بو که تو چون سَرْوِ خُرامان به دَرآیی
حافِظ! مَکُن اَنْدیشِه که آن یوسُفِ مَهروبازآیَد و از کُلْبِهٔ اَحْزان به دَرآیی!
Si sales de la trampa en que has caído, te arrepentirás dondequiera que vayas; quédate donde estás. No escuches los susurros de la razón, o como Adán serás expulsado del paraíso. Pon todo tu empeño en la persona amada para que florezca alegre y sonriente como una rosa. La noche de la separación ha terminado; es hora de que salga como la luna resplandeciente. José vuelve y tú saldrás de la casa del dolor.