یا مُبْسِماً یُحاکي دُرْجاً مِنَ اللِّآليیا رب چه درخور آمد گِردَش خط هلالی
حالی خیال وصلت خوش میدهد فریبمتا خود چه نقش بازد این صورت خیالی
می ده که گرچه گشتم نامهسیاه عالمنومید کی توان بود از لطف لایزالی
ساقی بیار جامی و از خلوتم برون کشتا در به در بگردم قَلّاش و لااُبالی
از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرکامن و شرابِ بیغش، معشوق و جای خالی
چون نیست نقش دوران در هیچ حالْ ثابتحافظ مکن شکایت تا می خوریم حالی
صافیست جام خاطر در دور آصف عهدقُمْ فَاسْقِني رَحیقاً أَصْفیٰ مِنَ الزُّلالِ
اَلْمُلْکُ قَد تَباهیٰ مِن جِدِّهِ و جَدِّهیا رب که جاودان باد این قدر و این معالی
مسندفروز دولت، کانِ شکوه و شوکتبرهان ملک و ملت بونصر بوالمعالی
La idea de la unión te engaña y no sabes qué dibujo trazará al final. No desesperes de la bondad infinita de Dios, aunque hayas fallado. No abandones cuatro cosas: la seguridad, la alegría pura, la persona amada y la soledad tranquila. El dibujo del tiempo no es fijo; no te quejes y disfruta del presente. Es tiempo de calma y claridad.