به کویِ میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟که جوشِ شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
حدیثِ عشق که از حرف و صوت مُستَغنیستبه نالهٔ دف و نی در خروش و ولوله بود
مباحثی که در آن مجلسِ جنون میرفتوَرایِ مدرسه و قال و قیلِ مسأله بود
دل از کرشمهٔ ساقی به شُکر بود ولیز نامساعدیِ بختش اندکی گِلِه بود
قیاس کردم و آن چشمِ جادوانهٔ مستهزار ساحر چون سامریش در گَله بود
بگفتمش به لبم بوسهای حوالت کنبه خنده گفت کِیات با من این معامله بود؟
ز اخترم نظری سعد در رَه است که دوشمیان ماه و رخِ یارِ من مُقابله بود
دهانِ یار که درمانِ دردِ حافظ داشتفغان که وقتِ مُرُوَّت چه تنگ حوصله بود
El entusiasmo y la alegría están en camino, y la historia del amor bulle en tu corazón. La palabra del amor va más allá de las discusiones superficiales. Tu corazón agradece la bondad del amado, pero se queja un poco de la suerte adversa. Se acerca una señal propicia; tu estrella se ha encontrado con la luna del amado. El remedio de tu dolor está en sus manos; ten paciencia.