تو را که هر چه مراد است در جهان داریچه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری؟
بخواه جان و دل از بنده و روان بستانکه حکم بر سر آزادگان روان داری
میان نداری و دارم عجب که هر ساعتمیان مجمع خوبان کنی میانداری
بیاضِ رویِ تو را، نیست نقشِ دَرخور از آنکسوادی از خط مشکین بر ارغوان داری
بنوش می که سبکروحی و لطیف مدامعلی الخصوص در آن دم که سر گران داری
مکن عتاب از این بیش و جور بر دل مامکن هر آن چه توانی که جای آن داری
به اختیارت اگر صد هزار تیر جفاستبه قصد جانِ منِ خسته در کمان داری
بکِش جفای رقیبان مدام و جور حسودکه سهل باشد اگر یارِ مهربان داری
به وصل دوست گرت دست میدهد یک دمبرو که هر چه مراد است در جهان داری
چو گل به دامن از این باغ میبری حافظچه غم ز ناله و فریاد باغبان داری؟
Someone who has everything may be unaware of the plight of the weak. Even so, you have entrusted them with your heart and soul. Ask them not to rebuke you any more. Bear the rivals’ harshness and the envious’ jealousy; if you have a loving companion, everything is easy. If you are granted even a moment of union, you will have reached all your wishes.