خوشا شیراز و وضعِ بیمثالشخداوندا نگه دار از زَوالش
ز رکن آباد ما صد لوحش اللهکه عمرِ خضر میبخشد زلالش
میانِ جعفرآباد و مُصَلّاعبیرآمیز میآید شِمالش
به شیراز آی و فیضِ روحِ قدسیبجوی از مردمِ صاحب کمالش
که نامِ قند مصری برد آنجا؟که شیرینان ندادند اِنفِعالش
صبا زان لولیِ شنگولِ سرمستچه داری آگهی؟ چون است حالش؟
گر آن شیرین پسر خونم بریزددلا چون شیرِ مادر کن حلالش
مکن از خواب بیدارم خدا راکه دارم خلوتی خوش با خیالش
چرا حافظ چو میترسیدی از هجرنکردی شُکرِ ایامِ وصالش؟
Your heart longs for your homeland and birthplace, a place beyond compare for you. Pray that the land stays safe from harm. The sweet thought of someone fills your solitude, and you don’t want anyone to wake you from it. Be grateful for the days of union, for whoever doesn’t value union fears separation.