خوابِ آن نرگسِ فَتّانِ تو، بیچیزی نیستتابِ آن زلفِ پریشانِ تو، بیچیزی نیست
از لبت شیر روان بود که من میگفتم«این شکر گِردِ نمکدانِ تو، بیچیزی نیست»
جان درازیِ تو بادا که یقین میدانمدر کمان ناوَک مژگانِ تو، بیچیزی نیست
مبتلایی به غمِ محنت و اندوهِ فراقای دل! این ناله و افغان تو، بیچیزی نیست
دوش، باد از سرِ کویش به گلستان بگذشتای گل! این چاکِ گریبانِ تو، بیچیزی نیست
دردِ عشق ار چه دل از خلق نهان میداردحافظ این دیدهٔ گریانِ تو، بیچیزی نیست
تفسیر
ای صاحب فال، هر نشانهای که از محبوب یا روزگار میبینی، بیدلیل نیست و معنایی در خود دارد. دلت از غم جدایی مینالد و این نالهها بیاثر نمیماند. اشک چشمت حکایت دردی پنهان است. به نشانهها توجه کن؛ خبری که منتظرش هستی در راه است.