حافظ، غزل ۶۷

یا رب این شمع دل‌افروز ز کاشانهٔ کیست؟جانِ ما سوخت، بپرسید که جانانهٔ کیست؟

حالیا خانه‌براندازِ دل و دین من استتا در آغوشِ که می‌خسبد و هم‌خانهٔ کیست؟

بادهٔ لعلِ لبش کز لبِ من دور مبادراحِ روحِ که و پیمان‌ده پیمانهٔ کیست؟

دولتِ صحبتِ آن شمعِ سعادت‌پرتوباز پرسید خدا را که به پروانهٔ کیست؟

می‌دهد هر کَسَش افسونی و معلوم نشدکه دلِ نازکِ او مایلِ افسانهٔ کیست!

یا رب آن شاه‌وَشِ ماه‌رخِ زهره‌جبیندُرِّ یکتایِ که و گوهر یک‌دانهٔ کیست؟

گفتم آه از دلِ دیوانهٔ حافظ بی‌توزیرِ لب خنده‌زنان گفت که دیوانهٔ کیست؟

تفسیر

ای صاحب فال، کسی چون شمعی دل‌افروز دلت را روشن کرده و می‌خواهی بدانی دل او با کیست. نگران نباش؛ گرچه هر کسی برایش افسانه‌ای می‌خواند، او به دیوانگی و صداقت تو آگاه است و دلش با توست. صبر کن تا خودش نشانه‌ای بدهد؛ لبخندش پاسخ پرسش توست.