رو بر رَهَش نهادم و بر من گذر نکردصد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
سیلِ سرشک ما ز دلش کین به در نَبُرددر سنگِ خاره قطرهٔ باران اثر نکرد
یا رب تو آن جوانِ دلاور نگاهدارکز تیرِ آهِ گوشهنشینان حذر نکرد
ماهی و مرغْ دوش ز افغانِ من نَخُفتوان شوخْدیده بین که سر از خواب برنکرد
میخواستم که میرَمَش اندر قدم چو شمعاو خود گذر به ما چو نسیمِ سحر نکرد
جانا کدام سنگدلِ بیکفایت استکاو پیشِ زخمِ تیغِ تو جان را سپر نکرد؟
کِلکِ زبانبریدهٔ حافظ در انجمنبا کس نگفت رازِ تو تا تَرکِ سر نکرد
تفسیر
ای صاحب فال، به امید لطف و نگاه کسی راه را پیمودهای، اما او از کنارت گذشت. اشکهایت در دل سخت او اثر نکرده، اما ناامید نشو. دعا کن که خدا او را حفظ کند. رازت را نگه دار و به کسی نگو. وفاداریات سرانجام دیده میشود.