Dein Fal
Ghazal 297زبانِ خامه ندارد سرِ بیان فِراقوگرنه شرح دهم با تو داستانِ فِراق
دریغ مدت عمرم که بر امیدِ وصالبه سر رسید و نیامد به سر زمانِ فِراق
سری که بر سرِ گردون به فخر میسودمبه راستان که نهادم، بر آستانِ فِراق
ای صاحب فال، داستان جداییات چنان طولانی است که در قلم نمیگنجد. عمرت به امید وصال گذشت و هنوز دوران جدایی تمام نشده. قایق صبرت در گرداب غم افتاده، اما هنوز غرق نشده است. اگر میتوانستی، جدایی را از میان برمیداشتی. صبور باش؛ اگر با پای شوق پیش بروی، این راه به پایان میرسد.
Denk an deine Frage, dann öffne dein Fal.